بهشت گمشده
دشت ملایر از سمت شمال به کوه الوند و ادامۀ آن به سوی راسوند محدود است و از سمت غرب و جنوب به وسیلۀ کوههای مرکزی ( که از الوند به سوی گرین و بعد راسوند می رود) محصور شده است . این دشت کهنسال از نخستین روزهای ورود آریاها ، مأمن و مسکن آنان گردیده و تکاپو ها، زحمات، رنجها، شادیها، غمهای و به طور کلی فعالیتهای آنها به آن رنگ و روی تازه بخشیده است. روستاهای متعدد این منطقه با نامهای کهن نظیر آورزمان ، ازناو، ازندریان،اسکنان، پیهان، جوزان، دوریجان، قوزان، کسب، کندلان،کمازان، کهکدان،گوراب گلوشگرد، ننج و جز آن یادگار این فعالیتها است. صعوبت راهها و دشواری رفت و آمد مانع از تشکیل شهری یا شهرهای بزرگ در دشت ملایر شد و همین امر نیز سببب گردید که ملایر علیرغم اهمیت خود ( نزدیکی به پایتخت ، نزدیکی به جاده ابریشم، خوشی آب و هوا و جز آن ) متروک و مهجور بماند. بدین سان ملایر در طول قرون و اعصار ناشناخته ماند و تاریخ نویسان ملایر نیز به علت عدم اطلاع کافی از گذشته این سرزمین ، این گذشته را نادیده انگاشته وبا بی خیالی تمام ، ابتدای تاریخ ملایر را از احداث دولت آباد دانسته اند که خطای فاحش است . در حالی که ملایر تاریخی به قدمت تاریخ ایران و قوم آریا دارد و قطعاً در طول قرون متمادی ، دژها و قلاع مستحکم نظامی و اماکن استراتژیکی در آن واقع بوده که به علت خبط مورخین ملایر ، نادیده مانده و غیر موجود انگاشته شده اند.که از جملۀ آنها می توان به مورد زیر اشاه کرد:.
شهر رامن( رامین) :
متون جغرافیایی وکتابهای المسالک و الممالک ، در طول هفت قرن اول هجری از وجود شهری به نام رامن در میانۀ راه همدان – وروگرد پرده بر می دارند و کمابیش آن را توصیف می کنند. برخی از نویسندگان محل این شهر را با سامن امروزی که شهری در 17 کیلومتری جنوب غربی ملایر است ، تطبیق کرده و حتی یاقوت حموی و گای لسترنج مستشرق نامی را متهم به خبط و خطا در ثبت نام آن می کنند و مدعی هستند که آنها به جای سامن اشتباهاً رامن نوشته اند. راقم سطر در این جا فرصت را غنیمت شمرده و اشتباه این پژوهشگر را گوشزد خوانندگان می کند زیرا با توجه به شواهد و قراین مستحکم و نصّ صریح متون جغرافیایی گذشته محل قطعی شهر رامن را در در شمال دشت ملایر است ( نشان خواهد داد) که شرح و بسط این سخن در سطور آتیه آورده می شود. نخستین کتاب جغرافیایی که نام رامن درآن ثبت شده، المسالک و الممالک نوشته محمد بن ابراهیم الاصطخری است که در سال 346ه تألیف یافته است مؤلف گرانقدر در میان شهرهای کوهستان ( جبال) از رامن نام می برد و فاصلۀ آن را از همدان هفت فرسنگ از بروجرد چهارده فرسنگ می نویسد. پسر حوقل نیز که کتاب خود موسوم به «صوره الارض»را بیست سال پس از وی ، در سال 367ه نگاشته است دوبار از رامن نام می برد: یک بار در ذکر نام شهرهای جبال و بار دیگر در ذکر مسیر همدان به اسپهان از رامن نام برده و فاصلۀ آن را با همدان هفت فرسنگ و با بروجرد یازده فرسنگ می شمارد و آن را شهری نیکو احوال( البته نه به نیک احوالی بروجرد) می داند. ابو عبدالله محمد بن احمد بیاری المقدسی نیز که در سال 378 کتاب خود را با نام «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم» را به رشته تحریر کشیده دوبار از رامن به عنوان یکی از شهرهای کوهستان نام برده ، ولی متاسفانه درباره آن توضیح بیشتری بدست نمی دهد. اما توصیف دقیق و زیبای شهر رامن را در نخستین کتاب جغرافیایی فارسی زبان موسوم به «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» باید جستجو کرد . مؤلف گمنام این کتاب ارزشمند که در سال 372 هجری در گوزگانان نوشته شده ، به توصیف شهرهای کوهستان پرداخته و منطقه پهله را شهر به شهر و از سمت جنوب به شمال توصیف می کند یعنی از اسپهان، خان لنجان و برج شروع کرده پس از توصیف شهرک وروگرد، رامن را چنین توصیف می کند:« رامن شهرکی است کم مردم و بسیار کشت و برز و به براکوه نهاده است.» و پس از آن شهری را بدین صورت توصیف می کند که : « شهری بزرگ است و آبادان و با نعمت و مردم بسیار و جای بازرگانان و از وی زعفران خیزد و پنیر... کی به همه جهان ببرند.» در نسخه خطّی نام این شهر ناخواناست و پس از آن روذراور و نهاوند و الیشتر را شرح می دهد.. مصحح محترم کتاب نام این شهر محذوف را به کرج روذراور حدس زده است ولی راقم سطور آن را خطا می داند و این توصیف را مربوط به همدان می داند زیرا هم ترتیب منطقی کار این « توصیف از جنوب به شمال» این امر را اقتضاء می کند هم اینکه تصور نمی توان کرد که حدودالعالم ذکر همه شهرهای پهله را داشته باشد ولی از همدان نامی نبرده باشد. همچنین توصیف «شهر بزرگ و جای بازرگانان» جز با همدان و ری و اسپهان، با هیچ یک از بلاد پهله قابل تطبیق نیست.اما از آنجا که نام اسپهان و ری جداگانه و مشخصاً ذکر شده ، پس باید این توصیف مربوط به همدان باشد. بدین ترتیب روشن است که رامن در میان همدان و وروگرد قرار داشته است اما در کجای این فاصلۀ عظیم قرار ( بالغ بر 120 کیلومتر) داشت؟ شهاب الدین ابو عبداللله یاقوت حموی در کتاب گرانقدر خود معجم البلدان ، در سال 623 هجری رامن را شهرکی می داند که مابین همدان و وروگرد واقع شده و با همدان هفت فرسنگ و با وروگرد یازده فرسنگ فاصله دارد. از آنجا که امروزه نیز راه همدان به وروگرد از دشت ملایر می گذرد و در فاصلۀ آن حدود 120 کیلومتر است حتماًٌ در گذشته نیز راه همدان – وروگرد نیز ازدشت ملایر عبور کرده جستجو کرد . در جاده مالرو و کاروانی ،مسافران مجبور نبوده اند که پیچ و خم جاده ها را طی کنند و به صورت میان بر می رفته اند که در این صورت با حذف اضافات و رفع پیچ وخمها می توان این فاصله را به کمتر از 110 کیلومتر تقلیل داد که با 18 فرسنگ یاقوت برابر می شود. مطابق دادۀ یاقوت ، این شهر در هفت فرسنگی همدان به سوی وروگرد است که اگر امروز نیز از راه کاروانی قدیم هفت فرسنگ ( معادل 42 کیلومتر) طی شود به شمال دشت ملایر می رسد ( این راه کاروانرو از همدان به ارزانفود آمده و از میان کوه الوند به دشت ملایر می رسد) با توجه به اینکه از دامنۀ گردنۀ سرابی ( خیرآباد) تا قوزان و میرزا بره ، شمال دشت ملایر محسوب می شود از کجا بدانیم که شهر رامن در کدام نقطه از این نوارۀ پهناور قرار داشت و امروز کدام روستا یا روستاها وارث این شهر می باشند؟ جکسون، سیّاح آمریکایی که در سال 1903 از همدان مقصد اسپهان روانه شده بود در غروب آفتاب به ننج رسیده و فاصلۀ همدان تا ننج را 48 کیلومتر برمی شمارد که معادل هشت فرسنگ است. چیریکوف، سیّاح روسی نیز که در زمان محمد شاه از سلطان اباد( اراک) به همدان سفر کرده این سخن را تأیید کرده و فاصلۀ ننج تا همدان را هشت فرسنگ نوشته است.از این سخنان چنین برمی آید که که فاصلۀ کسب و ننج و قوزان و نواحی پیرامون آنها با همدان حدود هشت فرسخ بوده و بدین ترتیب احتمال وجود شهر رامن در آن حدود از میان می رود و می بایست محل شهر رامن را در مناطق غربی تر دشت ملایر ( یعنی در غرب کسب) جستجو کرد که به خاطر استفاده از راه میانبر به همدان نزدیکتر هستند. ناصرالدین شاه در« سفرنامه عراق عجم و بلاد مرکزی ایران» فاصلۀ همدان تا پیرمیشان را هشت فرسنگ ثبت می کند. بدین سان پیداست که بایست محل شهر رامن را در یک فرسنگ(6 کیلومتر) بالاتر(یا شمالتر) از پیرمیشان و اطراف آن جستجو کرد و در این صورت می توان سرزمین مثلثی شکلی که در میان ازندریان ، علی آباد دمق، و جوکار واقع شده است را برای این امر نامزد نموده و رامن را در آنجا جستجو کرد. راقم سطور برای تعیین دقیق محل رامن تلاش خود را ادامه داد و برای یافتن شواهد و قرائنی جهت تعیین دقیق محل شهر رامن تمام متون جغرافیایی معروفِ موجود را از نظر گذرانید و از آنجا که عاقبت جوینده یابنده بود، به این شواهد نیز دست یافت. کتاب المسالک و الممالک را در سده ششم هجری یکی از فرزانگان ایران به زبان پارسی برگردانده است. این مترجم که اهالی ملایر مدیون وی هستند در ذکر راههای منشعب از همدان به جای عنوان عربی که راه همدان- اصفهان است راه دمه و رامن ترجمه نموده است. این ترجمه برای نویسنده راه گشا بود چرا که نام همزادی را برای رامن ذکر می کند که هم اکنون پابرجاست. نگارنده که سالهای متمادی در پی یافتن وجه تسمیه علی آباد دمق بود با مطالعه این متن به مقصود دست یافت. به زعم نگارنده ، دمه صورتی دیگر از تحریف و تصحیف نام باستانی دمگ(damag ) است که به دو صورت دمه(dama )و دمق(damaq) تصحیف یافته است. که بدین ترتیب پیداست که دمه( دمق) نام روستایی قدیمی در دامنۀ جنوبی الوند بوده، که از میان رفته و بعد ازدوران صفویه که نامگذاری امامان شیعه در ایران رواج یافت، شخصی علی نام بنیاد روستای علی آباد را گذاشته که وارث دمه شده و برای تمایز از علی آبادهای دیگر ان را به روستای کهنتر دمه منسوب ساختند. ذکر نام دمه و رامن به صورت دو همزاد به ما نشان می دهد که آن دو بسیار به هم نزدیک بوده اند نظیر کسب و ننج، پری و زنگنه، جوزان و مانیزان ، نازول و نمازگاه و جز آن که به صورت همزادان همیشگی همراه هم بوده و معروف هستند. پس دمه و رامن به صورت دو همزاد در شمال دشت ملایر بودند که اکنون وارث دمه با نام علی آباد برقرار است و همزاد امروزی علی آباد دهنو علی آباد است . پس محتمل است که دهنو نیز وارث رامن باشد. اکنون نیز در دو کیلومتری شرق دهنو و چهارکیلومتری شمال شرق حسین آباد شاملو ، تپه ای باستانی با مساحت تقریبی بیش از یک کیلومتر مربع نمودار است که اهالی آنرا تپه تپه ها یا قلاع دامون می خوانند و دقیقاً بر براکوه نهاده و اگر تصور کنیم که آن زمان روستاهای دهنو ، حسین آباد و زیرابیه هیچکدام نبوده اند، آن وقت معلوم می گردد که بسیار کشت و برز داشته است. با توجه به اثار و شواهد ارائه شده، اکنون خوانندگان عزیز با نگارنده موافق خواهند بود که به صورت قطعی این تپه را آثار و اطلال شهر باستانی رامن بدانند. در خصوص تأسیس این شهر اطلاعاتی در دست نیست اما همچنانکه در آغاز بحث مذکور افتاد ، مادها و آریاها به صورت دستجات متعدد و پراکنده در اطراف الوند مسکن گزیدند و مدتها زیر سلطه و استثمار آشوریان بودند و به تدریج قواعد مدنی را آموختند و به شهرنشینی مایل گشتند و شاید همان زمانی که به تأسیس هگمتانه در دامنه شمالی الوند مبادرت ورزیدند در دامنۀ جنوبی الوند نیز احداث رامن را وجهه همّت خود ساخته باشند که به لطف صعوبت راه( دشواری تردد در دشت محصور ملایر) موقعیت دفاعی مستحکم و بهتری داشته است. و این شهر احتمالاً تا زمان یاقوت حموی( 623)و حملۀ مغول، آبادان و برقرار بوده است اما گویا در حملۀ مغولان به صورت جدی آسیب دیه و اهمیت سابق خود را از دست داده باشد چنانکه در دو متن جغرافیایی بعد از حملۀ مغول یعنی آثارالبلاد قزوینی و نزهه القلوب حمدالله مستوفی نام و یادی از رامن نیست . اما در متن رحلۀ ابن بطوطه در سال 756 در شرحی که دربارۀ جانشینان سلطان ابوسعید خان ایلخان آورده است از غلبۀ حسن خواجه پسر تیمور تاش چوپانی بر شهر های همدان و ...ری و رامین، فرغان و کرج خبر می دهد اگر چه مترجم محترم رحلۀ ابن بطوطه این نام را ورامین دانسته است که گویا بعد از حملۀ مغول جانشین ری شده است اما با توجه به انکه ورامین جانشین ری کهن است و لزومی ندارد که یک نویسنده دو نام یک مکانِ واحد را در کنار هم ثبت کند، نگارنده رامین را همان رامن و فرغان را همان فراهان ( فَرَهان) می پندارد. اما در هر حال از دوره مغول به بعد رامن اعتبار و اهمیت خود را از دست داد و در متون تنها نامه دمه یا دمق را می توان یافت. محققان و پژوهشگران تاریخ ملایر قبلاًویرانه های تپه تپه ها را در کنار دهنو مشاهده کرده و از عظمت این تپه ها و آثار آن حدس زده اند که آنجا محل شهری ویران بوده و در نوشته های خود از آن به عنوان شهر ویرانه در کنار دهنو نام برده اند نگارنده ضمن قدردانی از زحمات این پژوهشگران نامِ نامیِ این شهر را که رامن است به آنها و مردم ملایر تقدیم و معرفی می کندو اکنون که وجود شهر رامن در شمال دشت ملایر اثبات و مدلّل گردید توجه دانش پژوهان را به این نکته جلب می نماید که امروزه در جنوب دشت ملایر شهری به نام سامن وجود دارد که به احتمال قوی در ازمنۀ قدیم نیز با همین نام بوده است و همچنین در جنوب سامن دهی با نام چُقایی است و در چند کیلومتری شرق رامن را نیز محلی است که اهالی آن را کُقایی می گویند در اینجا نگارنده نمی داندکه آیا میان این اسامی در شمال و جنوب دشت ملایر ارتباط زبانشناختی ویژه ای هست ؟ چون احمد کسروی در وجه تسمیه شهرهای ایران ، دماوند و نهاوند را دو واژه به معنی ابتدا و انتهای قلمرو و سرزمین می داند( دماوند یعنی عقب نهاده و نهاوند یعنی پیش واقع شده) که به نظر می رسد درست باشد حالا آیا در مورد سامن و رامن و چُقایی و کُقایی نیز می توان چنین استدلالی بیان کرد؟ نگارنده معتقد است که میان آندو رابطۀ زبانشناختی محکمی هست اما بر چگونگی آن وقوف ندارد و به خوانندگان و آیندگان واگذار می کند تا با عنایت به دانش وسیعتر خود و دستاوردهای زبانشناسی و باستانشناسی این ارتباط را دریابند.
( برگرفته از مقاله دکتر محسن رحمتی عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان)