شقایق شوره زار

 

 

 

 در بهمن ماه سال 1384، با همت مردانه آقای محمد حسین فروغی ، «کلیات میرزاقهرمان پاک بین ملایری» به حلیت طبع آراسته و زینت بخش بازار کتاب ایران شد، امابه خاطر نا آشنایی اهل تاریخ وادب با میرزاقهرمان خان ، چنانکه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت . لذا بر خود فرض دیدم که مطالبی را در راستای توجه بیشتر به این کتاب و تجزیه و تحلیل مندرجات آن  بنگارم تا شاید بدین وسیله ضمن ابرازاحترام نسبت به روح پرفتوح میرزا قهرمان ، اداء دینی نیز به مصحح محترم و جامعه ادبی ایران  کرده باشم 

شادروان میرزاقهرمان خان پاک بین در سال 1258خورشیدی ( 1296هجری قمری) درآورزمان( avarzaman)

یکی از روستاهای شهرستان ملایردیده به جهان گشود و  دوران کودکی و نوجوانی خود را در زمان ناصرالدین شاه قاجار)حک:1264-1313هجری) سپری نمود .او نزد آخوند قریه به تحصیل پرداخت تا در سن چهارده سالگی  (1310هجری) تحصیلات مقدماتی معمول را پشت سر گذاشت و سپس به نوکری خوانین درآمد و در 22  سالگی (یعنی 1318) ازدواج نمود. معنی این سخن آن است که وی از سن ده سالگی به بعد، شاهد جنبش تنباکو(1306 قمری)، قتل ناصرالدین شاه (1313قمری)و اندکی پس از آن انقلاب مشروطیت در 1324 قمری بوده است.او همچنین  در ادامه زندگی پربار خود  دوران استبداد صغیر،  جنگ جهانی اول، سقوط قاجارها و استقرار سلسله پهلوی ، اقدامات  رضاخان ، جنگ جهانی دوم،سقوط رضاخان و روی کار آمدن محمد رضا پهلوی را شاهد بود بدین ترتیب کاملاً هویداست که قهرمان، دوران عمر حدوداً هفتاد ساله خود را درپرآشوبترین  و متلاطمترین ادوار تاریخ ایران سپری کرده است.

 چنانکه اشاره شد  اوخود تصریح دارد که در نزد آخوند روستای  خود مطالب وعلوم  قدیمه را تحصیل نمود و کتبی از قبیل موش و گربه ،عاق والدین،خاله سوسکه و نصاب الصبیان را آموخت. او سپس از ازدواج خود به فرمان پدرو اقامت دایم ( یا به تعبیر خودش حصر) در روستای زادگاهش  که او را از طی طریق ترقی و رسیدن به تعالی و پیشرفت باز داشته شکایت می کند.تا آنجا که اطلاع داریم او( هیچگاه( به استثنای یک بار سفر به قم) از ملا یر خارج نشد و همیشه در آورزمان ماند، ولی دامنه تفکر و اشعار وی به هیچ وجه در محدوده ملایر محصور نماند و مسایل همه ایران را شامل شد، چنانکه بیش از نود وهشت درصد اشعار وی مربوط به محدوده ای خارج از ملایر و زندگی شخصی اوست. همین امر است که  به قول آقای دکتر میر جلال الدین کزازی ،او را در ردیف بزرگترین شاعران ملی ایران همچون ملک الشعراء بهار و ایرج میرزا می نشاند و اشعار اجتماعی اوسروده های پروین را به خاطر می آورد.حال سؤال این است که قهرمان در زاویه خمول ملایر و آورزمان چگونه با اندیشه های نوین چگونه آشنا شد وبه این پایه از علم ودانش رسید ؟  هیچ اطلاعی از چگونگی کسب معارف جدید و مطالعه کتب جدید توسط قهرمان نداریم. او در شرح احوال خود پس از ذکرچگونگی بازماندن از راه تحصیل علم ودانش و ترقی با اشاره ای مبهم گوید :« ولی به مقتضای ذهن سرشار و قریحه خداداد و استعداد فطرت از هر گوشه توشه ای و از هر خرمن خوشه ای برداشته ، هنوز هم رفتارم این است و هنجارم چنین» این خوشه های علم را از کدام خرمن و چگونه می چیده است؟ ما نمی دانیم و فقط می دانیم که قریب به سی سال بعد مرحوم وحید دستگردی که خوداز اساتید به نام ادبیات فارسی و از سخن سنجان معاصراست ، مرحوم قهرمان میرزا را در سن پنجاه سالگی1306 شمسی(1346قمری)  دیده و چنین توصیف می کند:« میرزا قهرمان دارای ذوق سرشار و قریحه تابناک  و استعداد ذاتی است و اگر روزگار این مرد را با این طبع و ذوق، از علوم و فنون و شعر و ادب و آنچه لازمه یک شاعر بزرگ است بهره مند ساخته و وسایل تحصیل را برایش فراهم کرده بود در صف اول شعرای قرن اخیر جای داشت» چنین جملات غرّایی در وصف قهرمان از زبان وحید دستگردی که طبع بلند ملک الشعراء بهار، ایرج میرزا، عارف قزوینی و پروین اعتصامی را دیده بود ، به خوبی مبین مقام بلند قهرمان در ادبیات فارسی است  و مؤید عظمت و توانایی  او در سرایش اشعار.  اما آنچه که می توان وی را اعجاز قهرمان دانست و با استناد به آن می توان وی را شقایق شوره زار نامید، این است که او در«گوشه خمول»توانست از همه حوادث سیاسی و اجتماعی اطراف و اکناف ایران و جهان مطلع شده  تقریباً درباره همه حوادث داخلی و خارجی این عصر به ویژه از رویدادهای اروپا و حتی مکاتب و مفاهیم فکری وفلسفی اندیشمندان اروپایی و کشفیات علمی نوین آن عصر  ،اشعار و ابیاتی بسراید و یا اشاراتی به آنها داشته باشد و این در حالی است که ما از خروج وی از ملایر ( جز یک یا دوبار ) بی اطلاع هستیم و جز این تقریباً هیچ گاه از این محدوده خارج نشده و در مصاحبت و همنشینی با مردمی که از درک کوچکترین مسایل مربوط به تفکر درباره سیاست و جامعه ناتوان بودند( چنانکه تا کنون  نیز در میان آن منطقه فردی با وسعت دید میرزا قهرمان ظهور نکرده است)  ، به سر برد و در همانجا این اثر بدیع را خلق نمود. از آنجا که آغاز به کار رادیو ایران نیز تنها در اردیبهشت ماه 1319 خورشیدی( یعنی فقط هفت سال پایانی عمر میرزا قهرمان) بود پس احتمال کسب خبر از طریق رادیو ایران نیز از میان می رود و ظاهراًتنها منبع اطلاعاتی او کتب جدیدالطبع در دوره پهلوی( نظیر ایران باستان پیرنیا و سیرحکمت در اروپا) و روزنامه های معتبر داخلی و خارجی بوده است که ظاهراً با برخی از آنها اشتراک داشته و این روزنامه ها  مرتب بدست وی می رسیده تا او را در جریان اخبار و مسایل روز قرار دهد. دیگر از ابعاد قابل توجه در شعر قهرمان این است که به تصریح خودش «نه علم عروض خوانده و نه فن بدیع آموخته» ، اما با مداقه بر اشعار این شاعر عروض نخوانده و مقایسه آنها با سروده های شاعران برجسته به خوبی می توان ارزش قهرمان و اشعار او را درک کردکه اندیشمند سخن سنج ،آقای دکتر کزازی «روانی و گفتارینگی سروده های او را با سروده های ایرج میرزا برابر و پختگی و پیراستگی اشعار او را یادآورنده سروده های ملک الشعراء بهار» دانسته اند.ما نیز در این گفتار به یک یا دو مورد مشابهت سروده های قهرمان با اشعار شعرای برجسته سلف اشاره  می کنیم و نتیجه گیری نهایی در این باره را به خواننده واگذار می کنیم:

قهرمان در یک مثنوی تحت عنوان « بیانات شهنامه جان می دهد» می سراید :

پس از مرگ فردوسی رادمرد                                       سخن بر تقارب نبایست کرد

کسانی که این کار بیجا کنند                                       ز بی دانشی مشت خود واکنند

نزاده چنو مادر روزگار                                             حکیمی سخن سنج و کامل عیار

چه خوش گفته است آن مهین اوستاد                            که روحش به خلد برین شاد باد

«پی افکندم از نظم کاخی بلند                                     که از باد و باران نیابد گزند»

وجود همین تک بیت از فردوسی که به عنوان تضمین در متن جا داده شده است امکان مقایسه بهتر میان سروده قهرمان با فردوسی را فراهم می سازد تا خواننده بخوبی بفهمد که قهرمان علیرغم اعتراف صادقانه خود مبنی بر نیاموختن عروض و بدیع ، در عین حال که بحور عروضی را خوب می شناخته در سرودن شعر در  بحر تقارب یا به عبارت بهتر بحر متقارب مثمن محذوف چقدر توانایی داشته است.

اوهمچنین در شعری  تحت عنوان «تعصب ز سعدی قبیح است و زشت »به نقد سخنان سعدی پرداخته و مهارت وی در این زمینه چنان است که صرف نظر از اشتهار اشعار سعدی، به راحتی نمی توان سروده های او را از سعدی تمییز داد 

شبی با خراباتیان خراب                              گسردیم پیمانه های شراب

سعادت تو گفتی مرا یار شد                          که منزلگهم کوی خمار شد

...............................                                              .................................

چو مضراب شد آشنا تار را                          فرو خواند این نغز اشعار را

« بنی آدم اعضای یکدیگرند                         که در آفرینش ز یک گوهرند

..............................                                           ......................................»

 او سپس با نقد عالمانه  برخی سخنان سعدی نمونه مختصری از تفکر سرشار خود را برای تساهل و تسامح انسانی به نمایش می گذارد و البته این سخن در آنجا ارزشمندتر است که به خاطر بیاوریم هنوز در ایران عده زیادی هستند که تقریباً از این نوع سخنان و احساسات چیزی نمی فهمند ولی قهرمان در شصت سال پیش با وسایل ارتباط جمعی آن روز در گوشه یکی از روستاهای ملایر به این درجه از رشد و تعالی فکری رسیده بود و این معجزه قهرمان است لذا می توان او را یگانه شقایقی دانست که در شوره زار رویید. آنچه که گفته شد تنها اندکی از نیکوییها و ارزشهای قهرمان و دیوان اوست و ابعاد مختلف ( اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، فلسفی و جز آن)تفکر قهرمان و میهن دوستی وی ناگفته مانده است و ازهمه اندیشمندان و علاقمندان به میراث ادبی و تاریخی ایران و دوستداران وطن  دعوت می کنیم که با عزمی قوی و سرشاربرای شناخت و معرفی  این دانشی مرد شتاب کنند که حق او بر جامعه ایران بیش از این است.

                            دکتر محسن رحمتی عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان

 

چنین است رسم سرای درشت

 

 

 

اواخر اردیبهشت 1385 که مصادف با هفته میراث فرهنگی بود، با دانشجویان گروه تاریخ دانشگاه لرستان سفری را به استان کرمانشاه و همدان داشتیم و از فحول آثار تاریخی آن مناطق همچون بیستون ، طاق بستان ، تکیه معاون الملک، معبد آناهیتا، مقبره بوعلی سینا، مقبره باباطاهر، گنجنامه، موزه هگمتانه و جز آن بازدید به عمل آوردیم ودر پایان ، هنگام مراجعت به خرم آباد،  از کنار تپه نوشیجان در 15 کیلومتری ملایر نیز گذشتیم . راستش را بخواهید دلمان نیامد این یادگار اعصار کهن را ندیده ، به خرم آباد برویم. وارد شدیم در کنار درب ورودی سربازی که متصدی حفاظت بود برای فروش بلیط آمد و هر چه با اصرار و ابرام و استناد به هفته میراث فرهنگی  و اینکه بازدید کنندگان دانشجویان رشته تاریخ هستند، برای کاهش قیمت بلیط چانه  زدیم مفید نیفتاد وحتی به بهانه نداشتن پول خرد ، مبلغی را هم از ما نگه داشتند. در هنگام بازدید از درون آتشکده متوجه شدیم که حدود ده تا دوازده موتور سوار از روستاهای اطراف بدانجا آمده و با طرق مختلف بنای مزاحمت و آزار رسانی به دانشجویان ما را فراهم آوردند و ما هم مثلاً به بهانه بلاهت طرف مقابل خاموشی گزیدیم. اما این امر مایه جسارت بیشتر آنها شده و در نهایت به ناچار با آنها درگیر شدیم . سپس به دربان ارگ شکایت بردیم. معلوم شد سگ زرد برادر شغال است. این موتور سوارها اهل روستای شوشاب ملایر هستند و سربازی که مثلاً نگهبان ارگ است با آنها دست در یک کاسه دارد. وهنگامی که اتوبوسی حامل دانشجویان یا بازدید کنندگان دیگر به ویژه بانوان وارد می شوند، به آنها اطلاع می دهد تا آمده و به خیال ابلهانه خود حظّی ببرند.ولی حالا که درگیری ما را دیده بود همزمان با فرار موتور سوارها ، او نیز با آنها گریخته بود و متصدی بلیط فروشی میراث فرهنگی نیز که از یکی دو ساعت قبل محل را ترک  کرده و کار خود را به آن سرباز سپرده بود، تا وی با اخذ پول ورودی برای خود ، لابد هزینه زندگی خود را تأمین نماید  و در این زمان مأمور جدید جایگزین وی شده واز اوضاع پیش آمده اظهار بی اطلاعی کرد. به رئیس اداره میراث فرهنگی ملایر زنگ زده و به او شکایت بردیم و ایشان با کمال خونسردی پاسخ دادند که اهالی روستاهای اطراف و به ویژه شوشاب بارها از این کارها کرده اند و می کنند و از ما کاری ساخته نیست. از قضا سرباز گریخته از بند به خیال اینکه ما رفته ایم بازگشت و با پرس و جوی فراوان از وی و مأمور میراث فرهنگی ، معلوم شد که از اهالی روستاهای اطراف هیچ چیزی برای ورود به محوطه ارگ مطالبه نمی شود در حالی که برای دانشجویان تاریخ همچون سهم هشت یک مادرشان حاضر به گذشت نبودند و رئیس میراث فرهنگی هم بر این امر صحه می گذاشت . درد سرتان ندهم ، ما فکر می کردیم که می توانیم جریان تاریخ را عوض کرده و داد دل از ناجوانمردی  آنها  بستانیم و به پلیس 110 ملایر زنگ زده و شکایت بردیم.  مطمئن باشید که از سنگ صدا در آمد و از آنها نه . خوب ما چه می دانیم شاید به کار مهمتری مشغول بودند. اصلا ماجرای ما چه اهمیتی می توانست داشته باشد؟ تازه مگر کارپلیس 110 رسیدگی به اینگونه مسائل است؟ به هر حال پس از یک ساعت و نیم معطلی از پاسگاه انتظامی جوکار کمک خواستیم با کمال متانت پاسخ دادند ما ماشین نداریم خودتان بیایید و ما را ببرید . ما مأمور میراث فرهنگی ارگ را مجبور کردیم تا با خودروی شخصی خود رفته و آن اکابر قوم را بیاورد. او رفت و تنها پس از یکساعت و اندی باز آمد و دو مأمور را با خود آورد. ما با تحت فشار گذاشتن سرباز مزبور ، نام  سه تن از موتور سوارها را دانسته و به آن دومأموردادیم.با ارشد خود تماس گرفتند و پس از کسب تکلیف ، پاسخ دادند که این قسمت در محدوده ما نیست وباید زنگ بزنید تا از پاسگاه انتظامی حسین آباد ناظم بیایند و آنها را تعقیب کنند. پس از اعتراض ما گفتند منطقه نوشیجان در حد فاصل سه حوزه انتظامی ملایر، جوکار و حسین آباد واقع شده و در واقع خارج از محدوده است چون مجرمان در محوطه ارگ که زیر نفوذ جوکار است مرتکب جرم شده اند و لی به شوشاب که زیر فرمان حسین آباد ناظم است گریخته اند و اتوبوس ما نیز در مکانی که تحت نفوذ حوزه انتظامی ملایر واقع است متوقف بود لذا تعقیب این امر پیچیده قضایی نیاز به ماهها و بل سالها پیگیری دارد. فاعتبروا یا اولی الابصار .